آغاز سال ۱۳۸۳                

                           

ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام                       ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
وی آنکه به دست توست احوال جهان          حکمی فرما که گردد ایام به کام

هر سال کنار سفره هفت سین می نشستیم و به ماهی قرمز تنگ نگاه می کردیم،پدر قرآن می خوندو مامان حافظ باز می کرد و تیک تیک ساعت ما رو به لحظه سال تحویل نزدیک ونزدیکتر می کرد اما امسال با هر سال متفاوت بود چون با اینکه باز هم من سفره هفت سین وچیدم اما کنارش ننشستم !
در عوضش ساعت 8 صبح با مامانم راهی حرم امام رضا شدیم...
وای نمی دونین چه حالی داشت ،بارون به شدت می بارید منم که  بوی بارون و هوای بهاری مستم می کنه از خود بی خود شده بودم...
به حرم که رسیدیم به علت ازدیاد جمعیت درهای داخل حرم و بستند و ما هم به ناچار توی صحن واستادیم ،اونم زیر بارون ،واییییییییییییی ،نمی دونین من
چقدر دوست دارم زیر بارون وایستم  به قول سپهری :
چترها را باید بست ،زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را ،زیر باید برد.
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت...
از بلند گوهای حرم اول یک مقدار روضه پخش شد و بعدش هم، همه جمعیت با هم شروع به خوندن دعای توسل کردند ،وای که چه حالی می داد ،تمام
گونه هام از اشک و بارون خیس  شده بود وتمام بدنم از درون می لرزید...
می گند زیر بارون بیشتر دعاها مستجاب می شند چه برسه که علاوه بر بارون تو حرم هم باشی و لحظه تحویل سال هم باشه ،دیگه میشه نور علی نور
...
منم شروع به خوندن دعا کردم...
برای همه دعا کردم ،برای خانوادم،برای فامیل ،برای zmنازنين و دوستداشتنيم،برای سارا و معصوم...

برای تو هم خیلی دعا کردم ،خیلیییییی ،تویی که می خوانی و دوستم داشتی ...
حالا گوشهایت را بگیر و برو .. سرت را برنگردان .. در پشت تو .. در گذشته ات " هیچ " نیست . " من " نیست شده ام

.. راحت و سبک به آینده پرواز کن .. فراموش کن ..
" از دل برود هر آنکه از دیده رود "
خب . خوب شد که باور کرد . خوب شد که رفت . هر چند اگر نمی گفتم هم فراموش می کرد چون من که " نیستم "...
"
از دل برود هر آنکه از دیده رود "

برای او هم  دعا کردم" او "... او که از من دلخور است ...(گرچه به دعای گربه سفیده بارون نمیاد!)

خوشبخت شدن پسر شجاع و دختر مهربونم رو هم از خدا آرزو کردم...
هلیا نازنین،کاوه ،فرزاد،شیلا،عاطفه،ويکتوريا،بادمجون، شماتیک... وبقیه رو هم از یاد نبردم...

لظه ای که دعای تحویل سال و همه جمعیت یکصدا  فریاد میزدند یک لحظه قلبم لرزید (فکر کنم خدا صدای دعاهام و شنیده بود!)


عیدتون مبارک!

صد سال به این سالها!!!

                     

+نوشته شده در یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۳ساعت۱:۱٥ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::