ا

عيب گرفتن آسان است عشق من، عيب گرفتن آسان است.

حتي آنكس كه خود، تمام عيب است و نقص و انحراف، او نيز مي تواند بسياري از عيوب ديگران را بنمايد و بر شمارد و جندان هم خلاف نگفته باشد.
عيب گرفتن، بي شك آسان است عشق من؛ عيب را آنگونه و به آن زبان گرفتن كه منجر به اصلاح صاحب عيب شود، اين كاري است دشوار و
عظيم، خيرخواهانه و درد شناسانه...
می دانم تو همه کوشش خود را می کنی كه از من موجودي كم عيب بسازي، يا دست كم آگاه بر عيوب خويش؛ كاري كه من، در حق تو، هرگز
نتوانستم – گرچه باورم هست كه تو در قياس با من، بسيار كم عيب پرورش يافته يي.
 در كلام تو، تنها تلخي يك ياد آوري محبانه ي تاسف بار هست.
تو عيبم را سنگ نمي كني تا به خشونت و بيرحمي آن را به سوي اين سر پر درد پرتاب كني و دردي تازه بر جملگي دردهايم بيفزايي.
تو عيبم را يك لقمه سوزان گلوگير نمي كني كه راه نفسم را بر ببندد و اشك به چشمانم بياورد و خوف موت را در من بيدار كند.
تو، مهم اين است كه به قصد انداختن و برانداختن نمي زني، به قصد ساختن، تجديد خاطره مي كني. 
می دانم همه سعی تو رفع عيوبي ست كه من از
كودكي و نوجواني با خود آورده ام، و هرگز، در زمان هايي كه روح، انعطاف پذيري بيشتري داشت، آن را به جانب خوب و خوب تر شدن، منعطف نكردم...
بايد كه يك روز صبح، قطعا و جدا، جدار سخت و سيماني روحم را بتراشم، بيرحمانه و با یكدنگي، و بار ديگر- و شايد براي نخستين بار _ روحي
بسازم به نرمي پر مرغان دريايي درياي شمال، به نرمي روح يك كودك ، به نرمي مه ملايم جنگل هاي مازندران، به نرمي نسيم دشت هاي پهناور، و به نرمي يك نگاه يك عاشق به معشوق...
و آنگاه، فرصت نوسازي خويشتن را به تو كه در جستجوي اين فرصت، عمري را گذرانيده يي، بسپارم.
من بايد، بايد، بايد كه يك روز صبح چنين كنم.
حتي اگر آن روز، روز مرگم باشد.

ما بايد نخستين قدم ها را به سوي انسان بي عيب بر داريم و نه قدم هاي بلند به سوي بر شمردن عيوب همديگر، به قصد آزردن، افسردن، كوباندن، له كردن، و به گريه انداختن...
و نه به سوي قطع اميد از خويش، ...
نه... نه...
عزيز من!
ما براي تكميل هم آمده ييم، نه براي تعذيب و تعزير هم.
اين عين حقيقت است
و حقيقتي ترديد ناپذير...
به زودي خواهي ديد كه من چگونه از درون اين قطعه سنگ حجيم بد هيبت، مجسمه يك آواز مهرمندانه را بيرون مي كشم...
يك آواز، به نرمي پر ، به نرمي نگاه يك كودك ، به نرمي يك عاشق صادق محتاج به معشوق مهربانی چون تو...

+نوشته شده در شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ساعت۱۱:٤۸ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::