يک خواب ساده

                      

دلم نمي خواست چشمهام رو باز كنم . باز پنج شنبه بود .
ديشب خوابهاي خوبي مي ديدم . خواب بچگي .. حياط خونه ي پدربزرگ پر از بهار شيراز .. درختهاي گردوي خونمون .. جوجه هام ، خرگوشهام ، مرغ عشقهام .. خواب كبوترهاي سفيد .. خواب همون گنجشكي كه توي گردنش تير خورده بود .. خواب اون صبحي كه برف اومده بود و چشمهام رو كه باز كردم ، يه دستكش و يه سطل بالاي سرم بود .. دلم نمي خواست از روزهاي كودكيم بيرون بيام ..
ــــــــــــــــــ پاشو دختر . ساعت نه شده . مگه كلاس نداري ؟؟
ديشب خواب اون روباهي رو ديدم كه رفت زير ماشينمون .
پاشم چي كار كنم . به جاي گيت and و or ، ديود بذارم ؟ كه چي ؟ كه چراغها بعد از 2 دقيقه خاموش بشن ؟
ــــــــــــــــــ مگه نمي خواي صبحونه بخوري ، مگه كار نداري ؟؟
ديشب خواب اون روزي رو ديدم كه هيچ كس نيومد مهد كودك دنبالم .
صبحونه مي خوام چي كار...درس به چه دردم مي خوره !! اين همه سال درس خوندم به كجا رسيدم . هنوز با اولين " دوستت دارم " خر مي شم و گول مي خورم و همه ي تجربه ها از يادم ميره .
ــــــــــــــــــ تلفن باهات كار داره ، بگم نيستي ؟ ناهارت رو هم كه نخوردي .
ديشب خواب اون روزي رو ديدم كه بي خبر از راه مدرسه رفتم خونه ي مينا و مادربزرگش. عصر كه رفتم خونه ، بابا ، براي اولين و آخرين بار زد توي گوشم .
خسته شدم از بس تلفن حرف زدم .. فقط حرف زدم .. حرف ..
ـــــــــــــــــ از صبح تا حالا چت شده ، مگه با دوستت قرار نداري؟؟
ديشب خواب اون سه شنبه اي رو ديدم كه قرار بود بريم بستني بخوريم ، اما همه خسته بودند ...
دوستم هم اگه سر قرار اومده باشه ، تا حالا رفته . پاشم چي كار كنم ، كدوم يكي از آدمهايي كه " من " ديدم ، به قولشون عمل كردند كه " من " بكنم ؟؟ توي اين دنيا هيچ كس منتظر " من " نيست .
ـــــــــــــــــ دختر ده شب شد نمي خواي از جات بلند شي ؟ پاشو لااقل دو كلمه با من حرف بزن . دلم گرفت از صبح تا حالا .
ديشب خواب اون روزي رو ديدم كه معلم كلاس چهارم دبستان از كلاس انداختم بيرون . خواب اون روزي كه بغل دستيم مرد ، همون كه هميشه رنگ صورتش پريده بود .
خب فوقش " من " هم بميرم . چيزي نميشه ! چند تا قطره اشك كه وقتي خشك بشن " من " و خاطره هام هم فراموش ميشن و يه عكس از" من " با نوار سياه ، كه اونقدر خاك مي گيره كه يه روز موقع پاك كردنش ، مي افته و مي شكنه . اصلا " من " واسه كي مهم ام . اگه هم اهميت داشته باشم ، واسه كاريه كه واسشون انجام مي دم .
نه . پا نمي شم .مي خوام بخوابم و خواب ببينم .
راستي ديشب خواب اون شبي رو ديدم كه دزد اومده بود خونمون ..
ديشب كلي خواب ديدم .
""""""""""""""""
خواب اولين باري كه عاشق شدم . چه روزهايي بود ، مي گفتم من و اون با همه فرق داريم . عشقمون پاك و مقدسه . خواب آخرين باري كه با خودخواه ترين آدم دنيا حرف زدم ، همون روزي كه ياد گرفتم آدما مي تونن حتي عشقشون رو هم دروغ بگن .
~~~~~~~~~
ديشب خواب اون حرفهاي تكراري كه از : دوستت دارم ، اعتماد كن ، عزيز دلم ، همه ي زندگي مني ...
تغيير كرد به : خودخواه ، خسته شدم ، تمومش كن ، بهونه گير ، اگه مي خواي بري ، برو ( يا به عبارتي ساده تر : من مي خوام بري پس بايد بري ) ، فراموش مي كني ...
خواب اون روز باروني رو ديدم كه يه ساعت دويديم ..
خواب اون دعواي لعنتي ،
خواب دوباره عاشق شدنم ،
خواب همه ي بازي هاي زندگيم ، از خاله بازي تا بازي اي كه با زندگيم كرد .
ديشب چقدر خواب ديدم .
خواب حرفهاي نگفته ،
خواب "
چرا " هاي مونده .
خواب اون روزي كه تنها بودم و اون .....
خواب ريش متاليك اون پسره ..
ديشب خواب رفتنش رو ديدم ..  عجب شبي بود !
~~~~~~~~
خوابم ؟؟
نه ! خواب نبوده ، همه ي اين شبها و روزها رو " من " بازي كرده بودم ..
كاش مي تونستم بخوابم و خواب تموم شدن اين بازي رو ببينم .
ـــــــــــــــ
امروز چند شنبه بود ؟
چرا همه ي هفته هاي " من " پنج شنبه دارن ؟

+نوشته شده در جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۳ساعت٥:٤۸ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::