خنده
وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد...چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشند....وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی...
وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی....وقتی دیگردفتروقلم هم تنهایت گذاشته باشند .... وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند ...
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی....وقتی احساس کنی دیگر هیچکس تو را درک نمی کند....وقتی احساس کنی تنهاترین تنهاهاهستی.....
وقتی باد شمعهای روشن اتاقت را خاموش کند چشمهلیت را ببند...و از ته دل بخند..که با هر لبخند روحی خاموش جان می گیرد.... 

+نوشته شده در یکشنبه ٢ آذر ۱۳۸٢ساعت٥:٢٠ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::