لحظه
لحظه هاست که آدمی را هیچ وپوچ می کند...لحظه هاست که انسان را فرسوده وخسته از زندگانی می کند.....لحظه هاست که عمر را به پایان می رساند..
ولحظه هاست که انسان را فریب می دهند..
بیایید از پس لحظه ها بگریزیم ، به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم...
اینگونه بی اندیشیم که انگار لحظه بعدی پس راه ما نیست و از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی.....
ما لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم ،افسوس همان لحظات خوشبختی بود!!!!

لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن حس عشقُ در تو دیدن
مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن
مثل تشنگی به آبه
اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی غم دنیا رو می بردم
بی تو اما سرسپردن بی تو با عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه
توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

+نوشته شده در یکشنبه ٢ آذر ۱۳۸٢ساعت٥:۳٠ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::