یک دنیا سخن ، یک زبان عاجز برای گفتن نا گفته ها

یک بغض در گلو ، یک حس غریب ...

یک دنیا سخن ، یک مجال تنگ...

یک دنیا سخن ، تحکم عقل بر احساس...

یک شب بارنی ، یک دل تنگ ،یک موسیقی غمناک ، عطر یاس، حس پرواز...

یک شب بهار،زمزمه کلام فروغ و گام نهادن در مسیر ناکجا آباد ...

یک لحظه ،یک رویا...

التــمــاس

واسه رگبار واسه بارون


چتر دستاتو می خوام
واسه ی برف زمستون
تب حرفاتو می خوام
واسه ی تموم عمر پیشم بمون
من تو رو هر روز می خوام
حتی نه یک روز در میون


واسه وحشت از سیاهی
برق چشماتو می خوام
واسه ثبت بی گناهی
حرف لبهاتو می خوام
واسه ی تموم عمر پیشم بمون
من تو رو هر روز می خوام
حتی نه یک روز در میون


چی میخوای صدای التماسمو
که عاجزانه میگه پیش من بمون
چی میخوای شکستن غرورمو
شاید بشی هم آشیون
باشه میگم با التماس
هر روز نه یک روز در میون
واسه ی تموم عمر پیشم بمون
من تو رو هر روز می خوام
حتی نه یک روز در میون
+نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت۱٠:٢۸ ‎ب.ظتوسط شقایق | نظرات () ::