سخت مثل سماجت باران ...

و توگاه می پنداری که دست نوشته هایم همه جعلی و ساختگیست .

آری تو مختاری مرا آنگونه که می خواهِی بشناسی .نه آنگونه که باید و شاید . نه به قدر کفایت.

گاهی نوشتن چند خط  ساده دشوار میشود .؛و گاه مانند باران بهاری در ذهن کودکم جریان می یابد .

شاید باور این سادگی ها سخت باشد ؛ سخت مثل من...

سخت مثل سماجت باران ...

 

شازده کوچولوی من ،من هنوز هم می نویسم ، از تو ،  یا برای تو !

می نویسم که بدانی سرشارم از وجود تو !

من نه فرشته ام نه آسمونی ، نه پری قصه های کودکان .

من  فقط  یک بشرم ، گاهی ابری ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی تلخ  .

گاه می انیشم که چه اندازه درونم تنهاست !!

لحظاتی در زندگی است که نه می توان گریست و نه می توان سکوت اختیار کرد ، مانند لحظه ای که من  هم اکنون در آن جریان دارم ، خسته تر از آنم که مرا دیوانه خطاب کنی و خسته تر ار آنکه چون یک عاقل فرزانه رفتار کنم ، بگذار گاهی من نیز در لاک خود فرو روم . باور کن اینگونه برای هر دویمان بهتر است .

شاید در حال بزرگ شدن هستم ، در حال تغییر ، آنگونه که خواست توست ، آنگونه که شایسته تو باشم .

به سیاهی چشمانت سوگند  که ذره ای از عشق من به تو کاسته نشده است و من هر لحظه شیدا تر ازپیش شیفته ات می گرددم .

شاید این بار باز هم پاییز است که روح مرا به تلاطم برگریزان دعوت می کند !

سلام بر پاییز ! سلام بر عاشق ! سلام بر تو !

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
راهبه...

شک نکن که کار -کار پائیزه....[شوخی][شوخی] من آپ کردم ولی تنهام بیا پیشم[گل][گل]

شب نقره ای

ایرادی نداره / گله نکن از نوشتن ! گاهی وقتها هنر آدم میشه بلای جون آدم و گاهی وقتها نداشته های آدم میشه برگ برنده اون آدم / اما آدم ! تو که آدم نیستی / فرشته ای و داری با فرشته ها می پری / خوش به حالت که عاشقی و معشوق داری / خوش به حالت که کسی رو دوست داری / خوش به حالت که می دونی یه روزی بهش میرسی و خیلی خوش به حالتهای دیگه شقایق جان ! [گل]