دعا

بعضی لحظات تو زندگی هستند که انسان حضور خدا رو پررنگ تر از قبل حس می کنه ، مثل لحظه ای که من الان در اون جریان دارم ، حس بی نهایت زیبایی است وقتی می دونی یکی هست که همیشه صلاحت و می خواد و همیشه در همه لحظات کنارته و بدونی که اون هیچ وقت تنها نمی گذاره ، کسی که تو رو بهتر از خودت می شناسه ...

دوستی می گفت بلاتکلیفی از همه چی بدتره ، که چه راست می گفت ، چون وقتی بلاتکلیفی اصلا نمی تونی برای آیندت برنامه ریزی کنی ، نمی دونی قراره چی پیش بیاد ، کی پیش بیاد ، چقدر تا اون موقع زمان داری ! همه نقشه هات روی ماسه است ، هیچ چیز قطعی نیست ...

 زندگی مثل هزار تو می مونه که  دو راهی های زیادی در اون  وجود داره ، و من الان جلوی یکیشون واستادم ، راهم رو هم انتخاب کردم و دارم ادامه مسیر می دم ، اما خدا می دونه که به هدف می رسم یا بن بسته و باید برگردم و یک راه دیگر رو انتخاب کنم ...

این چند وقته اینقدر خواب بودم که نمی دونم وقتی هوابم بیداری یا بیداری در زمان خوابم اتفاق می افته ...همه چیز به نظر اوستا کریم ربط داره ...

باید سعی کنم آرامش خودم و حفظ کنم و به یاد بیارم که خدا با من است ، پس هراسی نیست ...

خدایا ما را یک لحظه به حال خودمان نگذار ...

/ 6 نظر / 13 بازدید

التماس دعا

هومن

سلام شقایق جان خیلی خوب نوشتی و کلا وبلاگ زیبا و با تجربه و جالبی داری هومن

وحید

سلام جواب پیامت رو تو وبلاگم گذاشتم

خورشید شیری

سلام شقايق عزيز.خيلي قشنگ بود. ما شما را لين كرديم.خوشحال ميشم لينكمون كني عزيزم...

صبا

سلام.من خودم صبا نيستم.فقط ميخوام بدونم شما همون دوست صبايي تو مجتمع فرزانگان يا نه؟آخه وب ما رو كسي....

صبا

شقايق جان،تو فرزانگان سمنانه.خيلي شقايق و صبايي كه من ميگم با هم صميمين شما همونيني؟؟بعيد ميدونم!!