خاطره     

                                   

 

مدتها بود نديده بودمش .
گذشته ي مشترك " من " و اون خيلي جالب نبوده . نه براي " من " و نه براي اون .
امروز وقتي همديگر رو ديديم ، همه ي اون گدشته ي تلخ ، همه ي اون احساسات عشق ( ؟؟؟!) بچگي ، همه رو ديدم .
فكر مي كردم حالا كه همه چي تموم شده ، اون و همه ي خاطره ها فقط برام يه لبخند به ارمغان ميارند . اما ...
فقط يه لحظه بود كه نگاه هامون تلاقي كرد .
وقتي بهم نزديك شد .. وقتي از كنارم رد شد ..
مي دونم اون چرا صورتش رو برگردوند ، اما خودم رو نمي دونم .
شايد دلم مي خواست " من " رو نبينه .. شايد مي خواستم به خودم بقبولونم كه فراموش كرده .
~~~~~~~~~~~

اولين عشق هيچ وقت از ياد آدم نميره .

~~~~~~~~~~~

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هر دو مون خيلي فرق كرديم .
شايد اگه اون اتفاق نيفتاده بود ،
اگه روزگار اينقدر بازي نداشت ،
اگه اون روز ، اون جا ، اون ، من ...
همه چي تموم شد . اما چقدر تلخ .

 

******

و من از بازی که در گذشته رخ دادو از اینکه بازیچه ای بیش نبودم متنفرم...

 

 

~~~~~~~~~~~

خب همه چي يه روزي تموم ميشه ..
هيچ ترانه اي وجود نداره كه تمومي نداشته باشه ..
هيچ لمسه دستي وجود نداره كه ّ پايانش ّ با خدانگهداري سرد نشه .
باور نمي كنم وجودشون رو ...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
برايم ترانه اي را تکرار کن ... که تمامي نداشته باشد...
برايم از لمسه دستي بگو که پايانش با خدانگهداري ؛ سرد نشود ...

برايم بگو .. لبخندي را که صورتي را مي شکفد و ترک مي اندازد و چشمي را پر فروغ نگه مي دارد .. براي هميشه ....

 

 

/ 29 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
meti

سلام دوست عزیز .به من سر بزنيد.تو همايش هم شرکت کنيد.شرمنده که الان نمیتونم وبتون رو مطالعه کنم.باید از همه دعوت کنم .به امید خدا اگه کامنت بدید حتماً دوباره مزاحم میشم .ممنون.باي

محيا

سلام.......چه حال بديه....زنده شدن خاطراتی که آدم رو آزار ميده.....اميدوارم ......نميدونم چی بگم.....اميدوارم که يه روز بتونی فراموش کنی و به يه آرامش واقعی برسی...پيشم بيا.

محمود

سلام.. خيلی مطلبت دل انگيز و دوست داشتنی بود.. فقط حيف که خيلی دير به دير می نويسی... من قبلاٌ هم بهت سر می زدم.. الان دو ماه بود که خودم آپ نکرده بودم... اگه بهم سر بزنی خوشحال می شم.. :)

M - تازیانه های بودن

سلام ... بلاگ قشنگيه ... مخصوصا این که از هر طرف یک شعر می یاد و می ره ... ولی مودم دود کرد تا دانلود شد ... موفق باشی

Mandana

سلام و خسته نباشی شقايق جان ... خيلی زيبا مينويسی و وبلاگ جالبی داريد ... واقعا خيلی سخت هست .. قشنگ در زمانی که فکر ميکنی همه چيز رو گذاشتی پشت سر و فراموش کردی ميان جلويت .. اما يه چيزش خوبه که ميدونی جزو گذشته هست و اينکه با موفقيت گذاشتی پشت سرت و درسته که زخمی هستی اما قوی تر و با تجربه تر .. هميشه مهربون و عاشق باش .... راستی بابته موضوع دوستت بهاره خانوم .. بهتره که برنگرده به پسری که بلد نيست احرتام به ناموس خودش بزاره ... و بعدشم بهاره که تهران زندگی ميکنه و مهم دوستای واقعی ايشون هستند که اونو می شناسند اگر برحسب حرفای مردم بری که مردم هميشه حرف درميارن .. پس بی خيال بچه های دانشگاه باشه بهاره خانوم و به فکر مصلحت خودش باشه ... موفق و خرم باشی و هميشه شاد .. خدانگهدارتون و به اميد ديدار بازز :)‌ ... راستی اولين بارم بود که ميام و انشالله که بازم همديگرو بينيم ؛)

amir

آره همه چيز بالاخره تموم ميشه و اونوقت ما می مونيم با زندگی در خاطرات گذشته.سالی با او بوديم سالی با چشم و دل با هم صحبت کرديم سالی با يک لبخند مسرور بوديم و با يک عشوه سينه سوز اما اکنون سالها با همان خاطرات زندگی می کنيم .زندگی با خاطرات ... و افسوس... به ما هم سر بزنيد

bahar

سلام خوبی؟ وبلاگتو خوندم قشنگ بود. راستی من اسم وبلاگتو روی يکی از صندليهای دانشگاه ديدم.فکر کنم هم ورودی هستيم.موفق باشی و عيدت مبارک.

عسل

ُفرزاد چرا نمي ذاري عكسي كه مي خوام كپي كنم؟